تبليغاتX
هر جا باشم تو با منی
هر جا باشم تو با منی

فاطمه عزيزم، خواهر خوبم ممنون از اينكه به يادمي ولي فكر كنم عنوان پست قبل رو نديدي

 قرار بود اخرين مطلب باشه. ميدوني تو زندگي گاهي پيش مياد كه ادم به شكل غم انگيزي

 خودش رو تنها و تهي احساس مي كنه ، تنها مثل درختي خشك و فراموش شده تو سرزمين

 بي اب و علف غم و تهي چون سبوي شكسته و خالي. امشب هم مثل شباي قبل داره با اشك

 به پايان مي رسه اما حرف تو مثل هميشه يه انرژي مثبت بود براي قلب هميشه خسته ام.

 به قول تو  براي نو شدن و ميلاد دوباره يافتن بايد دوباره به اطراف خوب نگاه كرد .

                                 دوستيمان پايدار

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/16ساعت 0:50  توسط دوستان ابدي | 
برای تو

بهترین ساعات , بهترین لحظات زندگیم در کنار تو گذشت ولی نمی دونستم اینقدر از تو دوریم که در فاصلهء چند سانتی متری تو صدای خودکشی احساسات تو را نشنیدم , من و به خاطر این نشنیدن ها و ندیدنها ببخش.

نمی تونم باور کنم اینها از ذهن تو گذشته و نوشته شده... چرا؟؟؟

عادت ها رو ترک کن , مسیر زندگیت و تغیر بده , تجربیات رو فراموش نکن...

ولی همیشه عاشق باش.

عزیزم , تو ساده نیستی ! تو اینقدر وجود عاشقانه و قلب با احساسی داری که ارتعاش آن در وجود هر کسی شکو فا می شه.

دوستت دارم خیلی بیشتر از قبل نه دروغین , نه مجازی , نه رنگارنگ ; فقط به رنگ و بوی خودت , فقط برای خودت.

 

برای آخرین بار خدا کنه بباره

تو این شب کویری یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار

بگو بگو که هستی برای آخرین بار

بعد از این دوری تنهایی نزدیکه

قلبم بی تو می ترسه , تاریکه

چه لحظه ها که بی تو

یکی یکی گذشتن

عمرمو بردن اما یه لحظه بر نگشتن

تو چشم من نگاه کن

منو به گریه نسپار

حالا که با تو هستم برای اولین بار

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 23:45  توسط دوستان ابدي | 
اخرین پست من

امروز روز مرگ من است، مرگ احساسم،مرگ خاطراتم،مرگ تمام لحظه لحظه هايي

 كه فقط با ياد تو گذشت ، مرگ تمام دوستت دارم هايي كه صادقانه از ذره ذره وجودم

 ساختم و با عشق تقديمت كردم .

 الان سر كلاس معارف نشستم خيلي جالبه من دارم به مرگ روح و احساس فكر مي كنم

 و استاد داره از مرگ ادم ها ميگه ، ما ادم هايي كه تا وقتي عمودي هستيم يادمون ميره براي

 چي به دنيا امديم اما همين كه با يك چشم به هم زدن ما رو زير خروارها خاك مي كنند يه دفعه

 متوجه ميشم كه سرمون به سنگي مي خوره كه براي هميشه ما رو از چيزهايي كه بهشون دل

 بستيم جدا مي كنه. الان استاد داره اين حديث رو روي تخته مي نويسه " اكثرو من ذكرهادم اللذات"

 يعني از بين برنده لذات رو زياد به ياد بياريد.

كاش مي شد به خاطر عشقمون ، روحمون و احساسمون يك كم از توجه به جسممون كم مي كرديم

 فقط يك كممممممممممممم.

الان از دانشگاه امدم داشتم دنبال يه چيزي ميگشتم كه چشمم به نامه هاي مهديه افتاد ، باز هم مرور   تلخترين خاطرات شيرين  ، نوشته هايي كه هنوز هم با خوندنشون فقط گريه مي كنم ....

 خدا يا اخه چرا اينقدر من رو ساده افريدي تا دوستت دارم هاي دروغين رو بپذيرم چرا چرا چراااااااااا

 اين اخرين مطلبي كه اينجا نوشتم و براي هميشه با دنياي مجازي و رنگارنگ نت خدا حافظي مي كنم.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 18:49  توسط دوستان ابدي | 

  من همونم كه هميشه غم و غصه ام بيشماره

  اوني كه تنها ترين حتي سايه ام نداره

  اين منم كه خوبيهامو كسي هرگز نشناخته

  اون كه تو راه رفاقت همه هستي شو باخته

  هر رفيق راهي با من دو سه روزي همسفر بود

  ادعاي هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود

  هر كسي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد

  عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد

  اون كه عاشق بود و عمري از جدا شدن مي ترسيد

  همه ي هراس و ترسش به دروغش نمي ارزيد

  چه اثر از اين صداقت چه ثمر از اين نجابت

  وقتي قد سر سوزن به وفا نكرديم عادت

2 نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/15ساعت 17:49  توسط دوستان ابدي | 
عصر جمعه مثل همیشه غم انگیز+انتظار

گل افتابگردون هر روز به انتظار ديدن ياره

اما خورشيد رو پوشونده ابري كه تيره و تاره

چشماي افتابگردون باز نگران از ابرها

داد مي زنن اين تنها طاقت دوري نداره

تا بشه وقتي خورشيد از دل ابرها پيدا

باز كار افتابگردون انتظاره انتظااااااااره

مي خوام اون ابراي تيره كه گرفتن روي خورشيد

همه بارون بشن اما ببارن رو گل اميد

كه چشمونم هميشه وا بشه به اسمون تووووو

تا بمونم من هميشه گل افتابگردون توووووو

 

2 نوشته شده در  جمعه 1385/01/11ساعت 16:42  توسط دوستان ابدي | 

  لعنت به اين تعطيلاااااااااااات

2 نوشته شده در  جمعه 1385/01/11ساعت 16:5  توسط دوستان ابدي | 
  

                      

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/01/10ساعت 18:16  توسط دوستان ابدي | 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/06ساعت 17:9  توسط دوستان ابدي | 

مي دوني چقدر دلم برات تنگ شده؟؟؟

هزارها برابر فاصله اي كه الان بين من و توست ، البته اينو يادت نره

دستامون اگركه دورن

دلامون كه دور نميشن

دل من جز با دل تو

با دلي كه جور نميشن

اخه يكي نيست به من بگه تو كه چند روز نبودنش اينقدر دلتنگت مي كنه

چرا مي گي بهتmail نزنه

2 نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/06ساعت 1:17  توسط دوستان ابدي | 
بهار 85 مبارک

ذكر يا مقلب القلوب و الابصار را در شب اربعين سالار شهيدان حضرت ابا عبدا... الحسين (ع)

به ذكر يا حسين پيوند زده و شكفتن غنچه هاي سرخ بهاري را به ياد خون شهيدان اسلام

 نظاره گر مي شويم. اميد كه بهار زندگيتان چون خون حسين جاودان و سر سبزي دلهاتان

 چون راه او هميشگي بوده و در پناه ايزد منان خوشبخت، سلامت ، سعادتمند باشيد .

    

       نوروزتان شكفتن غنچه هاي سرخ اميد باد

2 نوشته شده در  دوشنبه 1384/12/29ساعت 19:56  توسط دوستان ابدي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

حضور و غياب:

درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
پیوندها
دوره8 میزان
  اینه های عارف
  بی سوادها
  مسافر تنها
  walking on the moon
  نوشته های یک برادر کوچک
 
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

 
#FFFFFF